عبدالله مستوفى
409
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مستشرق فارسىدان باسم بريكتو بود . ولى وقتى اين مستشرق بايران رسيد كه روزهاى آخر خرابى و بعد از يكى دو هفته من وارد كار شده و كارها دفعتا روبخوبى گذاشت بريكتو شرحى از دورهء گذشته بعنوان تقلب نانواها و شرحى از نظاماتى كه من برقرار كرده بودم ، بعنوان وضع حاضر با ذكر اسم من نوشته بروزنامهء اندپاندانسبلژ چاپ بروكسل فرستاده بود . اين روزنامه را من نديدم ، مرحوم اسد اللّه كردستانى مرا از مضمون آن آگاه كرده مىگفت همهجا اسم شما را با احترام ذكر كرده و زحمات شما را در پيشرفت اين كار متذكر شده است . البته اين موضوع هم تيرى بود كه بقلب جمهورى مىخورد ، بنابراين ديگر آقايان آن همكارىهاى هفت هشت ماه قبل را نداشتند . كار نان را الى الابد دست خود دانسته و خويش را بدرجهاى مطلع ميپنداشتند كه حاجتى بوجود كميتهء نان نداشته باشند . بخصوص كه از بيانات من دانسته بودند كه امسال حاصل بسيار خوب و يك برابر و نيم نان اهل كشور گندم موجود است . ناصر الملك حامى مرنار هم كه در اين يك ساله شايد بواسطهء همين اوضاع نان و ظاهرا ببهانهء معالجه باروپا رفته بود ، عنقريب خواهد آمد . اگر سرسمى هم در كار نان بروند ، با حمايت او رفع و رجوع خواهد شد . براى اينكه خاطر خوانندهء عزيز را از روحيه و طرز فكر بلژيكىها نسبت بايرانيها و بخصوص جمهورى آنها كه اكثر تصميمات خود را بر ضد ميل مرنار هم اجراء ميكردند واقف شود ، چند واقعه را با بىاهميتى كه دارند متذكر ميشوم . فرانسوى شارلاتان روزى كارت دعوتى به من رسيد كه بيدو رئيس انبار به اين عنوان كه مثلا چون آقاى خزانهدار كل در فلان روز و فلان ساعت براى سركشى بانبار تشريف ميآورند از . . . . . . . . . . خواهشمند است از حضور خود بر اينجانب منت گذارند . از همين طرز دعوت ، خوانندهء عزيز ميتواند تصور كند اين مسيو چه شارلاتان شيادى بوده است ؟ در روز و ساعت مقرر بانبار كه دو سه ماهى بود ادارهء آن از خيابان جليلآباد به محل انبار امروزه نقل شده بود رفتيم ، تمام سران خزانه اعم از ايرانى و ارمنى و بلژيكى بودند ، در محلى ميز بزرگى گذاشته شده آشاميدنى و خوردنى روى آن چيده بودند و اطراف آن صندلىهائى گذاشته شده بود ، بعد از صرف چاى بيدو حضار را براى تماشاى عمليات انبار آرد برد ، تلهاى آرد جو و گندم نابيختهاى ترتيب داده و چندين نفر عملهء آرد بيز مشغول بيختن آرد بودند . عدهاى حمال هريك يك گونى تا كرده روى دست داشتند كه آنچه آرد بيخته و حاضر ميشد ، بلافاصله در گونيها كرده بگوشهء ديگر انبار كه در آنجا هم جمعى هريك با پارو و شنكشهاى خود حلقه زده ايستاده بودند ، ميبردند و در وسط حلقه ، اين عملهها نه تا آرد گندم و يكى آرد جو خالى ميكردند . اينها هم با پارو و شنكشهاى خود آردها را كاملا مخلوط كرده عدهء ديگرى در گونيها ريخته و بگوشهء ديگر انبار كه وزن و دردوزى ميشد نقل كرده و بالاخره عدهء آخرى گونيهاى وزن كرده را در محل نزديكتر بدر انبار مىچيدند .